من ماندم چی توی یک قرارداد میتوانه باشه که نمیخواهند کسی بدانه؟
ای عاشقان ای عاشقان آن کس که بیند روی او - شوریده گردد عقل او آشفته گردد خوی او
معشوق را جویان شود دکان او ویران شود - بر رو و سر پویان شود چون آب اندر جوی او
امید من به شما دبستانیهاست!
پشت دفتر ۶۰ برگهای قدیم اگر اشتباه نکنم نوشته بود امید من به شما دبستانیهاست.
یادم آمد این جمله را که اگر هم امیدی داشتی با این دبستانیهای جدید دیگر امیدی برای امثال شما نمانده به جا.
هر چی گشتم عکس از پشت دفترچه پیدا نکردم ولی این دفترچهها را میگویم. اگر عکسی ازشان داشتید برایم بفرستید تا بگذارم اینجا.
حقایقی از جام زهر
این مستند را ببینید و ببینید کسانی هم بودند که به فکر مردم بودند ولی آن گونه که به نظر میآید، اریکهی قدرت تنها به فکر قدرت و تداوم آن بدون گوش دادن به بازخوردهایی از بدنهاش بود.
تا بخواهید فرمانده داریم ولی فرماندهی نداریم.
کسانی هم در اریکه قدرت بودند که مخالفت کردند و البته به سادگی به کنار گذاشته شدند، کسانی که گفتند
و فرمودند حزب اللهی یعنی خرکی؟
عین جمله ایشان هست که فرمودند
حزب اللهی یعنی خرکی؟در مورد شیوههای جنگ
جام زهر بعدی کدام باشد، خدا به رحم کند!
فروپاشی اخلاقی ایرانیان در صف دلارهای آمریکایی
چندین سال هست که اخلاق در ایران مکانی ندارد و دیگر دست فتادهای گرفتن جز معیارهای اخلاقی جامعه نیست. مشکلات اقتصادی هم که روز به روز بیشتر میشود و هر کسی به فکر خودش. در این شرایط سخت، اگر اتفاقی هم بیافتد تعداد آنهایی که نگاه میکنند بیشتر از آنهایی هست که کاری میکنند.
تا هنگامی که تنها نگاه کننده باشیم و کاری نکنیم اوضاعمان همین خواهد بود. تا وقتی که خودمان و رفتارمان عوض نشود به جایی نخواهیم رسید. دیگرکشورها دست اندازی خواهند کرد، منافع خودشان را دنبال میکنند و ایران در قهقرا سیر خواهد کرد.
برای سقوط خیلی جا داریم و چاهی بی انتهاست. پاکستان را نگاه کنید و کشورش را، میتوانیم به آنها برسیم، کشورهای آفریقایی را نگاه کنید، به درجهی آنها هم میتوانیم برسیم. فکر میکنید عمان و یمن در چه حالی هستند؟ از آنها دور هستیم. نحوهی پیشرفت ایران را در دهههای اخیر دنبال کردید؟ پیشرفت کردیم یا پسرفت؟
قضاوت با شما.
عرب و عرب زبانها! شما عرب زبان هستید و نه عرب!
آنها فردوسی نداشتند که به زبان خود صحبت کنند.
تاریخ بخوانید دو قرن سکوت کتابهای باستانی پالیزی ...
اگر بنا بر عذرخواهی باشد این عربها هستند که باید عذرخواهی کنند.
یک جمع کثیر اشک و ناله
انگار که خورده ملک و ملت
شش دانگ به نام شان قباله
تاریخ بخوان جناب هالو
اندرز بگیر ز این مقاله
تجدید نظر به کار خود کن
این راه و روش کن استحاله
آن قدر نتاز تا بیفتی
مانند خران درون چاله
دیدی که به کفر می توان ماند
لیکن به ستمگری محاله
هوای پاییز - هیلا صدیقی
هوا بارانی است و فصل پاییز
گلوی آسمان از بغض لبریز
به سجده آمده ابری که انگار
شده از داغ تابستانه سرریز
هوای مدرسه، بوی الفبا
صدای زنگ اوّل محکم و تیز
جزای خندههای بیمجوّز
و شادیها و تفریحات ناچیز
برای نوجوانیهای ما بود
فرود خشم و تهمتهای یکریز
رسیده اوّل مهر و درونم
پُر است از لحضههای خاطرانگیز
کلاسِ درسِ خالیمانده از تو
من و گلهای پژمرده سر میز
هوا پاییزی و بارانیام من
درونِ خشم خود زندانیام من
چه فردایِ خوشی را خواب دیدیم
تمام نقشهها بر آب دیدیم
چه دورانی! چه رویای عبوری!
چه جُستنها بهدنبال ظهوری!
من و تو نسل بیپرواز بودیم
اسیرِ پنجههایِ باز بودیم
همان بازی که با تیغِ سرانگشت
به پیش چشمهای من تورا کشت
تمامِ آرزوها را فنا کرد
دودست دوستیمان را جدا کرد
تو جام شوکران را سرکشیدی
به ناگه از کنارم پرکشیدی
به دانهدانه اشکِ مادرانه
به آن اندیشههای جاودانه
به قطرهقطره خونِ عشق سوگند
به سوز سینههای مانده در بند
دلم صدپاره شد بر خاک افتاد
به قلبم از غمت صد چاک افتاد
بگو آنجا که رفتی، شاد هستی؟
در آنسوی حیات، آزاد هستی؟
«هوای نوجوانی» خاطرت هست؟
هنوزم عشق میهن در سرت هست؟
بگو آنجا که رفتی هرزهای نیست؟
تبر! تقدیر سرو و سبزهای نیست؟
کسی دزد شعورت نیست آنجا؟
تجاوز به غرورت نیست آنجا؟
خبر از گورهای بینشان هست؟
صدای ضجّههای مادران هست؟
بخوان همدرد من، همنسل و همراه
بخوان شعر مرا با حسرت و آه
دوباره اوّل مهر است و پاییز
گلوی آسمان از بغض لبریز
من و میزی که خالی مانده از تو
و گلهایی که پژمرده سر میز
اشتراک در:
پستها (Atom)